X
تبلیغات
خدمت در هتل خاتمی

خدمت در هتل خاتمی
دوران اموزشی در هتل خاتمی یزد

میگذرد کاروان سوی گل ارغوان

قافله سالار ان سرو شهید جوان

خورشیدی تابیدی ای شهید

در دلها جاویدی ای شهید

میگرید در یادت اسمان

میسوزد از داغت شمع جان

در غم این عاشقان چشم فلک خون فشان

داغ جوانی به دل اتش حسرت به جان

میگذرد کاروان سوی گل ارغوان

قافله سالار ان سرو شهید جوان

رفته زتن جانتان مانده به یاد اسمتان

راه من و این و ان پیروی از راهتان

میگذرد کاروان سوی گل ارغوان

قافله سالار ان سرو شهید جوان


این هم رجز قشنگی بود ولی بازم یازده سرورشه

*محمد صفوی ۱۶/۱۱*

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 21:34 ] [ سرباز ] [ ]
کجاست ممد خردادی گروهان با تاتیانا!!!
[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 17:7 ] [ سرباز ] [ ]
امروز می خواهیم درباره مشکلات جوانان در وبلاگ صحبت کنبم. اما صحبت را با این سوال آغاز می کنم که آیا سربازان یااازده به وبلاگ سر می زنند، یا نه؟؟؟؟

آیا به جز محسن.ق و من ، آدم بیکاری پیدا می شود، یا نه؟؟؟؟؟

اصلن آیا کسی می داند علی انباری و گوسفندانش کجا هستند، یا نه؟؟؟

آیا جوان امروز بجز خدمت و کار و زندگیش بدبختی دیگری دارد، یا نه؟؟؟

آیا فضا برای آلوده شدن جوانان وجود دارد، یا نه؟؟؟؟

اصلن آیا جنس خوب و اصل، در بازار امروز پیدا می شود یا نه/؟؟

اینها سوالاتی است که ما امروز می خاهیم دربارهآن بحث کنیم. اما به دلیل ضیق وقت باید از همه این سوالات عبور کنیم. بحث امروز به پایان رسید. پس یا علی!!!! برین خونه هاتون

دست نوشته هایی از آیت الله یا نه؟؟؟؟؟

 

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 8:33 ] [ سرباز ] [ ]

رجز گروهان ۱۲

اباصالح    اباصالح    اباصالح   یا اباصالح

نسیم خوش نفس پاکی گرفته حال و هوایم را

ز خاطرم نرود حال و هوای جبهه و یا زهرا

شلمچه رفتم و حالا در میان شهر گنه هستم

دو کوهه بودم و غرق تو ولی دوباره چنین هستم

  اباصالح    اباصالح    اباصالح   یا اباصالح (۲بار)

امان که دست و دلم گردد دوباره مجرم و آلوده

خدا کند که گل نرگس دهد به من دل اسوده

همیشه چشم امید من به دست مادر تو زهراست

یقین کنم که به روز حشر شفیع نوکر تو زهراست

اباصالح    اباصالح    اباصالح   یا اباصالح


انصافا رجز قشنگی بود ولی رجز گروهان ۱۱ با غیرتی که بچه ها داشتن چیز دیگه ای بود.

یادتونه هرچی میشد میگفتیم گروهان ۱۲ بود.

ارشدشونم خیلی باحال بود

اجلوووووووووووووووووو اراسسسسسسسسسس نظاااااااااااااااااااااااااااااااااام

محمد صفوی ۱۶/۱۱

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 22:26 ] [ سرباز ] [ ]

سلام خدمت همه ی بچه های گروهان ۱۱

اقایون علی کاتب و من (محمد صفوی) وقتی مطلب تو وبلاگ میذاریم به عشق اینه که بچه ها با هم باشن پس خواهشا وقتی میاید تو وبلاگ سر میزنید یه نظر حتی خیلی کوتاه بدید به خدا کاری نداره. مشخصات هم بنویسید. به بقیه بچه ها هم بگید سر بزنن. 

ممنون

محمد صفوی

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 22:13 ] [ سرباز ] [ ]
به یاد چشم انداز گروهان یازده در پایان دوره !!!

هه هه هه هه هه هه !!!!

با تقدیر از دادا، جناب آقاای اررشد!!!

واقعن مرد خودش بود که روز اول اول اول که هنو اسم همو نمی دونستیم، وقتی صدامو ن کردن که به صف بشیم، با صراحت و بلاغت و شجاعت و متانت و شهامت گفت شیطونه میگم برم فلون فلونشونو فلون کنم (به دلایل امنیتی از بیان مطالب واقعی معذورم. اما نسخه فیلتر نشدش توی دفتر وبلاگ محفوظه) !!!!

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 8:27 ] [ سرباز ] [ ]
راستی بچها می خام یه سوتی جالب رو که همتون می دونید رو به یادتون بیارم!

یادتونه سر قرق که محمدی اعصابش داغون شده بود پرچمی که بسته بودن به ناودون صدا می داد. محمدی اومد بگه مثلن من خیلی عصبانیم که ماها بترسیم( که ماهم اصولن از کسی جز خودمون حساب نمی بردیم!) حالا این میون سینا چک چک به جای اینکه صدای پرچم رو قطع کنه داشت زیر ناودون کاغذ می ذاشت!!!

من میگم کاش اصلن پی ساختمون رو می کند و کاغذ رو می ذاشت اونجا تا اصلن کل ساختمون ثابت بشه!

یا اینکه اون کاغذ رو بذاره توی گسل های زمین تا اصلن زلزله بوجود نیاد!

یا... نظر شما چیه؟؟

 

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 8:23 ] [ سرباز ] [ ]
دیشب داشتم به بچه های پادگان فکر می کردم و یکی یکی توی ذهنم مرورشون می کردم. یهو یه لحظه به یاد هیده افتاده. و به یاد این که اون الان فرمانده دسته گروهان شده!

داشتم به این فکر می کردم که با وجود هیده قرق چطوریه؟ اصلن قرق هست؟ پوتین اجباریه یا با دمپایی میان بیرون؟

به این فکر می کردم که بچها با زیرشلواری و رکابی توی محوطه راه میرن یا نه. به این فکر می کردم که ... نه اینو مطمئن بودم که بند پوتین کل گروهان کشیه!!! شایدم زیپی!!!

اصولن با مرخصی همه موافقه!

ساعت ۱۰ صب میرن واسه نماز!

همه ۶ تیغه می کنن!

توی رژه هم حداکثر زاویه پاها ۱۵ درجست!

همشونم وقت راه رفتنشون بند پیر کونی هاشونو  گرفتن و دارن پشت سر خودشون بر می کشن!!

سلامتی فرمانده دسته جناب آقای هیده یی صلوات کفتری بیو بیو بیو بیو

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 8:15 ] [ سرباز ] [ ]
یادش بخیر یه بنده خدایی که کله سحر داد می زد و بیدارمون می کرد همه با هم می گفتیم ااااااااااااااااااااااااه

یادش بخیر وقتی به پیشنهاد و درخواست مکرر بچها راضی شدم سماور رو بشورم ده من گل و گچ تهش بود

یادش بخیر علی انباری که اگه ۲۳ ساعت شبانه روز در انبارش باز بود ساعت بیست و چهارم میومدیم و می گفتیم چرا در انبار بستست. آقا نمی تونی مسئولیت قبول نکن!!

یادش بخیر قبل از میاندوره سر صف تلفن همش دعوا بود و بعد از میاندوره همه موبایل داشتن و شبا صدای تق تق اس دادن میومد

یادش بخیر هیده که توی خونه خدمت می کرد و هفته ای یکبار میومد پادگان مرخصی

یادش بخیر وقتی روزای اول تک تک و بصورت انتخابی یا رندمی ما رو می فرستادن توی سلف و اشتهامون کور می شد.

یادش بخیر سید ممد صفوی که سر کلاس احکام گیر داده بود که آدم اگه یه بادی ازش خارج بشه و مطمئن نباشه که خارج شده وضوش باطله یا نه. که هی استاد می گفت تا مطمئن نشی باطل نیست و سید ممد می گفت اگه یه کوچولو باشه چی!!

یادش بخیر ارشد سوال جواب بیژن مرتضوی

یادش بخیر اون کسی که نصف شبا پوتین بچها رو یواشکی واکس می زد و اما انگار به زور می زد . چون اصلن خوب نمی زد. فقط خاکاشو پاک می کرد!!

یادش بخیر اونایی که ما رو مث بچها می خابوندن و بعد قرق تا صب پای تلفن بودن و فک می کردن ما نمی فهمیم!

یادش بخیر  کادوی تولد رضا موتوری

یادش بخیر مینایی که پشت خاکریز گذاشتیم و بعد از چند روز فهمیدیم که ای داد بیداد که روی همین خاکریزا باید عملیات و مانور انجام بدیم.

یادش بخیر ارشد حمام که به قول خودش فقط هر صب! می رفت حموم و روزایی که خاکی می شد دوبار می رفت!

اصلن همه اینا رو ولش... سلامتی ارشدای قابلمه که همیشه رونا رو خودشون ور میداشتن و سینه ها رو می دادن به ما. یی صلوات کفتری ... بیو بیو بیو بیو بیو

 

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 9:56 ] [ سرباز ] [ ]
آقا قربون دساتون هر کی داره می ره اونوری یکی دوتا پارچ هم پر آب کنه بیاره. اجرتون با جلالی، موقع درجه دادناش!!!
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 12:57 ] [ سرباز ] [ ]

این خاکا * شمیم عطر حرم داره * دیگه دل من چی کم داره *

حالا که با شهداس*

راهی که شروع میشه از کنارشون *

ایشالا تو سایه سارشون مسیر وصل خداس*

جدا نمیشه ازشون هرگز این پیوند* یاد گاری شهداس چفیه و سربند *

مگه میشه یادم بره غربت اروند*

دل پریشونه درد هجرونه غرق دلتنگی مثل کارونه*

وقتایی که بوی غربت و حس میکنم یاد گل نرگس میکنم با اشک و ناله و اه*

هرجمعه یه گوشه ی صحن جمکران* ببین که یا صاحب الزمان چشام میمونه به راه*

بیا که یه سحر باشیم در کنار تو * لبریز چشم عالم از انتظار تو *

تموم خاک کربلا بی قرار تو *

از نگاه ما ندبه میباره * تا ظهور تو دل عزا داره *

*اقام اقام اقام اقام یابن فاطمه*

یادتونه وقتی منشی با اون صدای چندش اورش اینو برامون تو اسایشگاه خوند که بنویسیم( با عرض معذرت خدمت محرر عزیز امیدوارم جنبه شوخیت بالا باشه. ولی انصافا وقتی صداشا میشنیدید چه حسی بهتون دست میداد.)

یادتونه وقتی جلالی اولین بار اینو برامون خوند ( خودش فهمید صداش تابلوئه دیگه نخوند)

یادتونه وقتی متین دو حنجره مداح شده بود...

یادتونه وقتی محمد مهدی تک خونیا شروع میکرد.

یادتونه وقتی ریتم تند میشد چقدر ضایع میخوندیم.

یادتونه برای یک گورهان خیلی خوب حنجرمونا پاره میکردیم. بنازم اونایییی که خداییش داد میزدن.

این رجز سخت ترین رجز پادگان بود ولی بچه های با غیرت یاااااااااااااااااااززززززززززدددددددده به بهترین

شکل خوندنش. میدونستین این رجزا اول داده بودن به ۱۴ ولی نتونسته بوده بخونه.

خیلی دوست دارم یاااااااااااااااازززززددددددددددده.

ماشششششششااااااااااااااااااااللللللللللللللاااااااااااااااااااااااااااا

حزب الللللللللللللللللللللللللللللااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

رجز بقیه گروهانا را هم کم کم میذارم براتون.

خدا وکیلی نظر بدید با ذکر مشخصات.(مخلص داش محسن و علی کاتب)

* محمد صفوی ۱۶/۱۱ *

 

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 19:2 ] [ سرباز ] [ ]
درباره وبلاگ
لینک های مفید
امکانات وب